قلب تپنده براي توسعه يک سازمان همانا «کارکنان خلاق» آن است.اگر اين قلب تپنده نتواند خون حياتبخش توسعه را در درون سازمان به حرکت درآورد، با گذر زمان سازمان به يک موجود ضعيف و ناتوان تبديل مي شود که خود براي ادامه حيات نيازمند مکيدن خون از بيرون سازمان خواهد بود و در اين شرايط يا بايد به عمر اين سازمان خاتمه داد و يا براي ادامه فعاليت آن فشاري را بر دوش جامعه تحميل نمود. کارکنان سازمان هاي غير خلاق به مرور به افرادي تبديل مي شوند که تنها علاقمند به انجام کارهاي تکراري هستند و همين امر باعث عقب ماندن آنها از سازمان هاي پيشرو مي شود.
کارمند خلاق کسي است که :
-داراي انگيزش دروني بالا براي کار کردن است
-شغل خود را دوست دارد و عاشق آن است و هدفمند کار مي کند
-جستجو گراست و براي يادگيري لحظه اي را از دست نمي دهد
-هر لحظه تلاش مي کند که بر تجربيات خود بيافزايد و سطح مهارت هاي شغلي خود را افزايش دهد.
-انعطاف پذير بوده و به خوبي مي تواند با ديگران ارتباط برقرار کرده و از تجربيات آنان بياموزد و به ديگران ياد دهد
-تمايل به انجام کار در شرايط ابهام آوردارد
-صادق است و از رياکاري و چابلوسي دوري مي کند
-روحيه استقلال طلبي دارد و ريسک پذير است
-به جزييات دقت دارد و سعي مي کند تجربه کند و مشکلات را از سر راه بردارد
-در صدد کشف مسائل در محيط شغلي است
-بسيار تاثيرگذار است و محيط خويش را تحت تاثير قرار مي دهد
اصولا در جامعه اطلاعاتي يکي از ويژگي هاي انسان ، تمايل به يادگيري مستمر آن هم با شيوه خودآموزي است و اگر افراد بطور مستمر نتوانند بر دانسته ها و مهارت هاي خويش بيافزايند از صحنه شغلي حذف خواهند شد.
به همين خاطر هرچه زمان مي گذرد، کارمنداني در مسير آموزش و خلاقيت قرار نمي گيرند، پي مي برند که فاقد مهارت ها و قابليت هاي مناسب براي شرايط روز هستند و آرام آرام يک اضطراب دروني وجود آنان را فرا مي گيرد.در اين مرحله آنان دو راه پيش رو خواهند داشت:
1- بدون توجه به اطراف خويش با کسب علم و دانش و افزايش مهارت و سخت کوشي ، خود را براي شرايط روز مهيا کنند و حتي اگر سازمان شرايطي را براي رشد آنان فراهم نمي کند از امروز براي تغيير موقعيت شغلي خود برنامه ريزي نمايند و حتي اگر صلاح مي بينند به يک سازمان ديگر مهاجرت کنند.
2- براي حفظ موقعيت خويش به مديران سازمان نزديک شوند.
بديهي است كه نزديک شدن به يک مدير توانمند و بادرايت از طريق چابلوسي و رياکاري امکان پذير نيست زيرا مديران توانمند تمايلي به پذيرش افراد ناتوان ندارند زيرا در گذر زمان باعث تزلزل پايه هاي قدرت آنان خواهد شد و برعکس تنها در سازماني مي توان از طريق چابلوسي و رياکاري به مديران سازمان نزديک شد که مديران آن سازمان افرادي ضعيف و ناتوان هستند. در اين شرايط کارمندان از طريق چابلوسي ، تملق ،رياکاري و زد و بند خود را به مدير مربوطه نزديک مي کنند ودر اين مرحله اولين قرباني ، خلاقيت است که بايد در سازمان به خاک سپرده شود .
رشد ايده هاي نو در يک سازمان زماني ميسر است که محيط اکنده از صداقت و درستي و تمايل به کارگروهي و تلاش در جهت رشد يکديگر باشد و اصولا يک محيط سازماني فاقد اخلاق آفت خلاقيت و نوآوري است و امروز اخلاق به عنوان يک سرمايه گرانقدر و باارزش محسوب مي شود که اگر هر سازماني داراي آن باشد ،بالاترين سرمايه غيرمادي را داراست به گونه اي که اين سرمايه قادر است در شرايط پرخطر يک سازمان را بيمه کند.
اگر يک کارمند با سخت کوشي و کسب مهارت به رشد خود نپردازد ، ممکن است در آينده مجبور شود از طريق چابلوسي و رياکاري موقعيت خويش را حفظ کند و در اينجا سازمان دچار يک سيکل معيوب مي شود:
وجود کارمندان فراوان در سازمان که فاقد علم و دانش و مهارت هاي کاري هستند باعث تثبيت موقعيت مديران ناتوان مي شود و هرچه اين کارمندان ناتوان تر باشند ، مديران ضعيف تري بر مسند سازمان قرار مي گيرند.
در چنين شرائطي، کارمنداني که از مهارت هاي بالايي برخوردارند و داراي علم و دانش روز هستند به هيچ وجه زيربار مديران ضعيف نمي روند و به همين خاطر به راحتي مي توانند تغيير موقعيت شغلي داده و به جايي بروند که شرايط مساعد حضور آنان است و برعکس کارمندان ناتوان قادر به تغيير موقعيت شغلي خود نيستند مگر آنکه از طريق رابطه و بدون تعيين شايستگي به سازمان ديگري بروند که اين جابجايي به معني انتقال سيکل معيوب به يک سازمان ديگراست.
* با استفاده از مقاله «در جستجوي كارمند خلاق»