خوارج
طبق نقل مرحوم علامه طباطبايي، شيخ طبرسي، زمخشري و... در ذيل آيه پنجاه و هشتم از سوره «توبه»، در جريان جنگ حُنَين (در منطقه جُعرانه) وقتي پيامبر اسلام(ص) غنائم قبيله «هوازِن» را تقسيم مي کرد، مردي از قبيله بني تميم به نام «ذوالخويصره» اعتراضش بلند شد و گفت: اي محمد! عدالت را رعايت کن! پيامبر در جواب فرمودند: واي برتو! اگر من عدالت را رعايت نکنم، چه کسي مراعات خواهد کرد؟ عمربن خطاب در اين هنگام ناراحت شد و پيشنهاد کرد وي را به قتل برساند، ولي پيامبر مکرّم اسلام (ص) فرمودند: رهايش کن، همانا براي او ياراني خواهد بود که نماز و روزه شما در مقابل نماز و روزه آنان کوچک شمرده مي شود؛ آنها قرآن تلاوت مي کنند ولي از گلويشان تجاوز نمي کند؛ آنان از دين خارج مي شوند؛ همانند تيري که در صيد فرو مي رود و از طرف ديگر خارج مي شود. نشانه آنها اين است که در ميانشان مردي سياه چهره هست که يکي از پستان هاي او مانند پستان زن است. زماني که اين گروه خروج کردند آنها را بکُشيد؛ پس اگر مجددا خروج کردند آنان را بکشيد.
روايت مذكور ردپايي است از «خوارج» در زمان حضرت رسول اكرم ص كه در زمان حضور پيامبر اسلام (ص) نيز بنا را بر ناسازگاري با حکومت اسلامي گذاشتند و تا حدّي بر جرأت خويش افزودند که به شخص رسول اللّه (ص) اعتراض و او را به جهت عدم رعايت عدالت (به گمان خويش) نکوهش و سرزنش کردند.
همچنين رواياتي وجود دارد كه در آنها پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صراحت از سه گروه نام ميبرد كه در آينده با علي عليه السلام خواهند جنگيد. از جمله آنكه؛ روزي پيامبرخدا به منزل ام سلمه آمد و در آن حال علي ـ عليه السّلام ـ نيز وارد شد. پيامبر به ام سلمه فرمود: اي ام سلمه، به خدا سوگند كه اين شخص كشنده قاسطين، ناكثين و مارقين(خوارج) است.و علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: پيامبر خدا جنگ با ناكثين، مارقين و قاسطين را به من فرمان داده است.
خوارج يعنى:شورشيان. اين لغت از ريشه «خروج» به معنى ؛بيرون شدن و قيام كردن و سركشى و طغيان است. آنان روحشان روح عصبيت هاى ناروا و خشكه مقدسيها و جهالت هاى خطرناك بود. اين طايفه را از آن جهت خوارج گفتهاند كه از فرمان امام على (ع) تمرد كردند و عليه آن حضرت شوريدند. چون شورش و تمرد خود را بر يك عقيده مذهبى مبتنى كردند. مكتبى را تشكيل دادند كه بعدها خود اين عقايد موضوعيت پيدا كرد اگر چه خوارج هيچوقت موفق نشدند حكومتى تشكيل دهند اما موفق شدند فقه و ادبى را براى خود بوجود آوردند و نيز براساس مبانى شرات و حروريه و... ياد شده است.
امام على (ع) به خوارج، «مارقين» اطلاق فرمود. زيرا «مارق» از «مرق» به معنى پرتاب شدن است. تيرى كه بسرعت از كمان رها مىشود و به هدف نمىخورد اين طايفه چون بسبب انحرافات اعتقادى و اشتباهات در تشخيص و ارزيابى مسائل سياسى و اجتماعى، از جامعه اسلامى و از حوزه اسلام به بيرون پرتاب شدند! و در مقابل امام على (ع) كه اسلام مجسم بود موضعگيرى خصمانه نمودند؛ به اين دليل امام (ع) اينها را «مارقين» به معنى «از دين بدرشدگان»، «بى دينان»، ناميدند. و در مورد آنها فرمودند: يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرمية.چون تيرى كه از كمان بيرون مىپرد از دين بيرون مىروند.
اين نامگذارى را امام على (ع) از پيامبر گرامى (ص) اخذ نمودهاند، آنجا كه پيامبر (ص) فرمودند: ستقاتل من بعدى الناكثين و القاسطين و المارقين.به زودى پيمان شكنان و ستمگران و از دين بدر شدگان (مارقين) با تو (على «ع») خواهند جنگيد.
خارجيگرى جريانى است در تاريخ اسلام كه به سبب خصلت افراطى و تندروى، از رهبرى پيشى مىگيرد و به جلو مىتازد. و خود را در حركتهاى دينى، انقلابى، پيشتاز و پيشگام مىداند. و اين است كه بدون امام و رهبرى از «صراط مستقيم» خارج مىشود. و امام على (ع) در مورد آنها فرمود:«من تقدمها راية الحق مرق.» هر آنكه از پرچم حق ونشانه هدايت و مشعل رهبرى جلوافتاد و پيشاپيش امام حركت كند از دين به در رفته است.
از جمله عوامل مهمي كه به خروج خوارج و تقويت آنها انجاميد مي توان به ترک صحنه سياست از سوي خواص اشاره كرد؛ به طوري که گروهي از صحابه از روي کج فهمي و سوء برداشت، از صحنه سياسي اجتماعي کناره گيري کردند و بعضي حتي از بيعت با اميرمؤمنان(ع) سرباز زدند و در جريان جنگ هاي جمل و صفين، خويش را از حوادث جاري جامعه اسلامي کنار کشيدند.
اين عامل توانست در ايجاد روزنه هاي شک و ترديد در ميان توده مردم مؤثر واقع شود و به مخالفت ها و شورش هايي ضد حاکم اسلامي بينجامد؛ چنان که در جنگ جمل، سعدبن أبي وقّاص، سردار فاتح جنگ هاي صدر اسلام، عبداللّه بن عمر بن خطّاب، محمد بن مُسلَمُه و اسامة بن زيد به حضور اميرمومنان(ع) رسيدند و به بهانه شرکت نکردن درجنگ با مسلمانان، حضرت علي(ع) را در اين جنگ همراهي نکردند؛ حتّي سعد بن أبي وقّاص به امام عرض کرد: «اگر شمشيري به من بدهي که مؤمن را از کافر تشخيص دهد، با تو همراه خواهم شد».
بنابراين، برخي از خواص، به علت عدم درک صحيح از حساسيت هاي سياسيِ آن روز، از صحنه سياست شانه خالي کردند صحنه سياسي را به روي يکه تازي انسان هاي کج انديش و بدون تشخيص گشودند و در چنين موقعيتي زمينه رشد خوارج و تفکر خارجي گري مهيا شد و به دنبال آن، حکومت اسلامي نو پاي امام علي(ع) با انبوه سؤالات و شبهات انتقادي روبه رو شد.