دوشغلی بودن در بیان خواجه نظام الملک

     خواجه نظام الملک در « کتاب سیاست نامه » فرماید : پادشاهان بیدار و وزیران هشیار به همه روزگار هرگز دو شغل یک مرد را نفرمودندی و یک شغل دو مرد را ، تا کار ایشان همیشه به نظام و رونق بودی .

      از برای آنکه چون دو شغل یک مرد را فرمایند همیشه از دو شغل یکی بر خلل باشد و یا تقصیری واقع شود . از جهت آنکه مردی در دو شغل به واجب قیام نکند و در آن کار خلل رود و چون نگاه کنی آن کس را که دو شغل بود همواره کار او بر خلل باشد مقصر و ملامت زده . اگر فرماینده گوید این شغل چرا بر اینچنین است آن گوید این تقصیر کرد و این گوید آن کرد و چون به اصل رود و بیندیشد جرم نه بر این باشد و نه بر آن ، آنکس بود که یک شغل دو کس را فرمود .

     و هر گاه که وزیر بی کفایت باشد و پادشاه غافل ، نشانش آن بود که یک عامل را از دیوان دو عمل فرمایند و زیادت تر .

     و امروز مرد هست که بی هیچ کفایتی ده عمل ( شغل ) دارد و اگر شغل دیگر پدید آید هم به سر خود نویسد و بدو دهند و اندیشه نکنند که آن مرد اهل آن هست یانه ؟ و دبیری و تصرف و معاملت دارد یا نه ؟  و چندین شغل که در خود پذیرفت به سر برد یا نه ؟!

     و چندین مردمان کافی و شایسته و معتمد کارها کرده را محروم گذاشته اند و در خانه ها معطل نشسته و هیچکس را اندیشه و تمییز آن نه که چرا مجهول و بی اصلی چند ، چندین شغل بر خود نویسند و معروفان و کاردانان یک شغل ندارند و محروم و معطل مانده ؟!!

    " نقل از :  کتاب سیاست نامه تالیف خواجه نظام الملک ابوعلی حسن بن علی بن اسحاق طوسی . تصحیح آقای عباس اقبال . انتشارات اساطیر " چاپ دوم سال ۱۳۶۹ ه . ش

مال باختگان بورس

       جمعى از اقتصاددان ها ، استادان و كارشناسان دانشگاهى با امضاى بيانيه اى با عنوان «مال باختگان جزء بورس در اولين آزمون عدالت خواهى دولت» از دولت خواسته اند  ، ترتيبى اتخاذ كند تا سهامداران خرد بورس كه از افت بازار سهام ضرر كرده اند خسارتشان جبران شود. در این بیانیه تصریح شده است :  « بورس اوراق بهادار تهران  در حيات نزديك به ۴۰ساله خويش  تحت تاثير معضلات اقتصادى و سياسى همواره با افت و خيزهاى نامطلوبى همراه بوده و قادر نشده است تا مكان واقعى خود را در اقتصاد ايران احراز كند و از امكانات بالقوه تمركز سرمايه در كشور بهره گيرد. به نحوى كه در حال حاضر فقط حدود سه ميليون كد سهامدارى در بورس به ثبت رسيده كه تقريباً فقط چهار درصد از حجم سرمايه گذارى هاى كشور را در بر مى گيرد. با اين وجود در ماه هاى اخير افت شاخص ها تحت تاثير ناكارآمدى سياست هاى درونى بورس از يك سو و عوامل روانى ناشى از اظهار نظرات غيراقتصادى و عمدتاً سياسى سياستمداران از سوى ديگر سبب شده است تا بورس تهران در صدر بورس هاى زيان ديده دنيا قرار گيرد و موجبات خروج بسيارى از سرمايه ها از بورس را فراهم كند. برحسب آمارهاى رسمى اعلام شده در ماه هاى گذشته در مجموع حدود ۱۲ تا ۱۵ هزار ميليارد تومان ضرر و زيان متوجه سهامداران فعال در بورس تهران شده است  » 

      امضا کنندگان بیانیه مذکور معتقدند : بورس تهران متاثر از ساختار دولتى، در تحقق بخشيدن به يكى از وظايف مهم خود كه نزديك كردن قيمت هاى بازار به ارزش ذاتى سهام است، ناتوان بوده و لذا قيمت هاى كاذب و حباب گونه سبب ساز جلب سرمايه هايى شده است كه بخشى از آن متعلق به اقشارآسيب پذير جامعه است كه با حباب قيمت ها گمراه شده اند.

       و در پایان این بیانیه آمده است : بايد پذيرفت كه زيان و خسران سهامداران خرد و كوچك و خانواده هاى آنان عمدتاً ناشى از سياست هاى كلان اقتصادى و دخالت هاى سياسى دولت است، اگرچه نمى توان كتمان كرد كه شاخص هاى بورس، بى گمان از شاخص هاى مهم اقتصادى كشور نظير تورم، بيكارى، نرخ رشد توليد ناخالص داخلى، ريسك هاى مختلف اقتصادى و سياسى، سرمايه گذارى و تجارى، درجه بسته بودن اقتصاد و مواردى از اين دست كه مجموعاً انعكاس دهنده سياستگزارى ها و عملكرد مديريت اقتصاد دولتى است تاثير مى پذيرد و لذا از آنجا كه ضعف شاخص هاى فوق، بر سطح زندگى و رفاه دهك هاى پايين درآمدى جامعه بيش از دهك هاى بالاى درآمدى جامعه تاثير مى گذارد و بر اين اساس دولت در اجراى استقرار عدالت اقتصادى و اجتماعى به اعمال سياست هاى حمايتى و جبرانى نظير پرداخت يارانه هاى مستقيم و غيرمستقيم و كالابرگ ها و ساير انواع حمايت ها مبادرت مى ورزد، در اين مورد خاص نيز شايسته است كه بودجه اى را به منظور جبران خسارات سهامداران جزء حداكثر تا سقف ۱۰ ميليون تومان براى هر سهامدار جزء اختصاص دهد. بديهى است تحقق چنين امرى كه در راستاى شعارهاى رويكرد عدالت خواهى دولت جديد است ضمن تامين بخشى از حقوق از دست رفته سهامداران جزء و بازنشستگان، خود به عنوان يك اقدام نمادين در عدالت خواهى دولت و بازگرداندن بخشى از اعتماد عمومى به بورس اوراق بهادار موثر خواهد بود. 

تابوت اصلاحات

     من این سخن آقای حجاریان را که گفته است « آخرین میخ را شخص سیدمحمد خاتمی به تابوت اصلاحات کوبید» قبول ندارم . چرا که فرض وجود تابوت در صورت وجود  جنازه و میت تحقق می یابد در حالی که جریان اصلاحات با رویکردها و نمایه ها و آدرسهای زنده  در حال زندگی و گذار است . ممکن است بسیاری از مدعیان اصلاح طلبی مرده باشند اما چه بسا مدلهای نوین اصلاح طلبی در حال تکوین و شکل گیری بوده و در خدمت نظام جمهوری اسلامی قرار گیرند .

     نظریه پراکنی های افراد تندرو و غیر منعطف در ادوار سیاسی مختلف ، موجب به حراج گذاشتن آبرو و اعتبار اندیشه های مصلحانه شد که سخنان آقای حجاریان و دیدگاههای تند و خشن او در طول دوران حاکمیت اصلاح طلبان یکی از آنها بود !  حجاریان با فرض مردار شدن اصلاح طلبی و وجود تابوت برای آن ، معتقد است که خاتمی آخرین میخ را بر آن تابوت کوبیده است اما واقعیت ان است که همین نگاه خشمگینانه و انتقامجویانه به شکست های یک جریان سیاسی ، بدترین  ضربه را به آن جریان وارد خواهد کرد . لذا اگر تابوتی وجود داشته باشد ، سخنان حجاریان میخ کوبی آن را به خوبی انجام داده است و نمی توان سهم دیگران را به اندازه ایشان مؤثر دانست !

     اصلاح طلبانی که هرگز ارزشهای اعتقادی خود را فراموش نکرده و همواره بر پیروی از اندیشه های امام ره و احترام به قانون اساسی و حمایت از رهبری پای فشردند ، اکنون باید همراه با بازنگری در تجارب تلخ و شیرین گذشته ، به احیای خود در جهت پاسداری از نظام جمهوری اسلامی و حفظ اندیشه های انقلابی و اسلامی مبادرت ورزند . « تابوت » متعلق به کسانی است که سالهاست اندیشه براندازی در سر می پرورند و یا آنانکه کاسبکارانه و طلبکارانه با مجموعه نظام برخورد می کنند .

برخورد سيستمی با مسئله

     به اعتقاد پیترسینج در « پنجمین فرمان » به  هنگام برخورد با يک مسئله  نکات زیر بايد مورد توجه قرار گیرد :
 

 *     مسائل امروز ناشی از راه حل های ديروز است

 *     عدم توجه به ريشه های يک مشکل و تنها ديدن خود مشکل ميتواند مسئله جديدی  بيافريند.

 

     *عمل چشم بسته واکنشی بدتر و سخت تر را موجب میشود .

     *راه حل ها و رفتارهای مقطعی نتایج بدی به دنبال دارند .دادن شکلات به بچه ممکن است او را ساکت کند اما به سلامتش نیز لطمه میزند.

 

     *اگر حلقه تان را در خانه گم کرده اید به خاطر روشن بودن کوچه در آنجا به دنبالش نگردید. 

 

     *درمان میتواند از خود مرض بدتر باشد . کسی که برای فرار ازفشارهای روحی به اعتیاد پناه میبرد درمانی یافته است که  بدتر از درد اولیه است.

 

     *سعی و اجبار در رشد سریع تر نتیجه ای معکوس و رشدی کندتر به بارمی آورد . گاهی رشد سریع مانند سرطان عمل میکند . اجزای سیستم باید به گونه ای متناسب رشد کنند. چند برابر شدن رشد تولید اتومبیل ترافیک تهران را تشدید کرده است.

 

     *تاکید بر کیفیت  شاید اکنون هزینه آور به نظر برسد اما در دراز مدت هزینه های بسیاری را

کاهش میدهد. بنا براین باید صبور بود و منتظر نتایج آینده بود.

 

     *تقسیم یک فیل بزرگ به دو قسمت دو فیل کوچک به وجود نمی آورد .سیستمها یکپارچه هستند و تقسیم انها عملکرد آنها را مختل میکند. باید قانون مرزهای سیستم را مد نظر داشت و بدانیم که حاشیه سیستم ما کجاست.

عوامل و موانع توسعه یافتگی

     مدت ها پپش مصاحبه ای با دکتر فرامرز رفیع پور در نشریه قبسات راجع به عوامل و موانع توسعه یافتگی منتشر شد که به فراخور ستون اقتراح و به مناسبت ضرورت ایام بخش هائی از آن نقل می گردد . 

     استاد رفیع پور ، موانع توسعه در کشور عزیزمان را چنین معرفی می کند:اگر ايران‌ اسلامي‌ بخواهد به‌ عناصر مثبت‌ توسعه‌ دسترسي‌ پيدا كند، موانع‌ مختلفي‌ بايد بر طرف‌ شوند و به‌ تعبير ديگر عوامل‌ مختلفي‌ بايد فراهم‌ شوند. اما به‌ گمان‌ من، مهمترين‌ عامل‌ داخلي‌ كه‌ از جهتي‌ مانع‌ نيل‌ به‌ توسعه‌ است، در وضعيت‌ فعلي‌ كشور ما «نداشتن‌ قدرت‌ تفكر منسجم‌ و علم‌ سازمان‌ يافته» است. تمامي‌ مسائل‌ ديگر جامعه‌ ما تا آنجا كه‌ به‌ عوامل‌ داخلي‌ مربوط‌ مي‌شوند، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در درجه‌ اول‌ از اينجا سرچشمه‌ مي‌گيرند كه‌ ما در تشخيص‌ مسائل‌ و يافتن‌ راه‌ حل‌ مناسب‌ نقص‌ داريم. يعني، يك‌ سيستم‌ تفكر سازمان‌ يافته‌ در بالاترين‌ حد توانايي‌ تفكر و «آزاد از» قيد و بندهاي‌ «كاستي» و ارزشها و هنجارهاي‌ اجتماعي‌ ، سياسي، اقتصادي، مذهبي‌ غير مستدل‌ نداريم‌ كه‌ بتواند مسائل‌ را با عمق‌ تفكر كافي، بطور واقع‌بينانه‌ و دور از تعصبات‌ بررسي‌ كند. پس‌ هر دو مانع‌ يعني، هم‌ قيد و بندهاي‌ كاستي‌ و ارزشي‌ و هم‌ عدم‌ درك‌ اهميت‌ مسئله‌ از عوامل‌ ديگري‌ چون‌ اهميت‌ بيشتر براي‌ مقامات‌ و افراد صاحب‌ نام‌ و مقام.... يعني‌ از نظام‌ فرهنگي‌ فئودالي‌ - استبدادي‌ و نظام‌ ارزشي‌ اشتقاق‌ يافته‌ از آن‌ و آشفتگي‌ اجتماعي‌ نيز سرچشمه‌ مي‌گيرند و يا با آنها در رابطه‌اند. و همچنين‌ مجدداً‌ عدم‌ توانايي‌ در چيره‌ شدن‌ بر اين‌ عوامل، با قدرت‌ تفكر در رابطه‌ است‌ و از آن‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد، يعني‌ يك‌ رابطه‌ متقابل‌ در اينجا وجود دارد. بر كنار از اين‌ موانع‌ داخلي، از طرف‌ ديگر دشمنان‌ ما كه‌ غالباً‌ داراي‌ قدرت‌ تفكر و تخصص‌ بالا و سازمان‌ يافته‌ و داراي‌ شناخت‌ سيستماتيك‌ و ابزار مجهز هستند به‌ سهم‌ خود و با روشهاي‌ خاص‌ خود كوشش‌ مي‌كنند كه‌ ما نتوانيم‌ در اين‌ مسير به‌ هدف‌ خود نايل‌ شويم. حال‌ با اين اوصاف‌ راه‌ حل‌ چيست؟ آنچه‌ به‌ طور اجمال‌ در اين‌ سطور مي‌توان‌ مطرح‌ كرد اين‌ است‌ كه‌ ما بايد ابتدا حتي‌المقدور تمام‌ عوامل‌ و روابط‌ بين‌ آنها را بشناسيم‌ و اين‌ به‌ قدرت‌ تفكر وشناخت‌ تخصصي‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ نياز دارد و همچنين‌ به‌ تقوي‌ و ايثار و به‌ آزادي‌ از بخل‌ و حسد و مقام‌پرستي‌ و جاه‌طلبي. در مرحله‌ بعد بايد ما ارزشهايمان‌ را ارزيابي‌ كنيم‌ كه‌ كدام‌ درستند و چرا و كدام‌ غلطند و چرا؟ يك‌ ارزيابي‌ متفكرانه‌ و عميق، دور از تعصبات‌ احساسي، قومي‌ و.. بدين‌ منظور لازم‌ است‌ كه‌ ارزشهاي‌ خود را در يك‌ جمع‌ علمي‌ محدود با افرادي‌ داراي‌ شرايط‌ فوق‌ و به‌ دور از جنجالهاي‌ رسانه‌هاي‌ بين‌المللي‌ و داخلي، اما در عين‌ حال‌ كاملاً‌ آزادانه‌ به‌ بحث‌ و جدل‌ بگذاريم. از آنجا كه‌ خداوند همه‌ انسانها را به‌ عقل‌ مجهز كرده‌ است، اميد مي‌رود كه‌ در بين‌ اينگونه‌ افراد عاقل‌ و با تقوا و تصديق‌ كننده‌ حسن، بتوان‌ به‌ ارزشهاي‌ مشتركي‌ رسيد و بر آن‌ پايه‌ بقيه‌ مراحل‌ را طي‌ نمود.

وی در ارتباط با ارائه الگوهای توسعه اسلامی و دینی می گوید :يكي‌ از شاخصه‌ها و ضابطه‌هايي‌ كه‌ در الگوي‌ توسعه‌ اسلامي‌ مطرح‌ است، بالا بردن‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ است. مي‌گويم‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ بايد بالا برود نه‌ اينكه‌ تعداد مدرك‌ بگيرها اضافه‌ شود. اضافه‌ شدن‌ تعداد مدرك‌ بگيرها معادل‌ بالا رفتن‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ نيست، همچنين‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ با امر و نهي‌ كردن‌ اضافه‌ نمي‌شود. استفاده‌ از امر و نهي‌ جهت‌ هدايت‌ فكري‌ مردم‌ براي‌ زمانه‌اي‌ بود كه‌ عامه‌ مردم‌ قدرت‌ تفكر نداشتند، اكنون‌ كه‌ توده‌ مردم‌ را نسل‌ جوان‌ و فهيم‌ تشكيل‌ مي‌دهند، شما حتي‌ بايد هر چه‌ بيشتر مباحث‌ ديني‌ و مذهبي‌ را با استدلال‌ قوي‌تر - آنجا كه‌ قابل‌ استدلال‌ است‌ - طرح‌ كنيد. دومين‌ و سومين‌ شاخص‌هاي‌ الگوي‌ توسعه‌ اسلامي، از بين‌ بردن‌ نابرابراي‌ اجتماعي‌ و افزودن‌ انسجام‌ اجتماعي‌ است. با از بين‌ بردن‌ نابرابري‌هاي‌ اقتصادي‌ و تامين‌ عدالت‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ بر پيوندهاي‌ اجتماعي‌ افزوده‌ خواهد شد. شاخصه‌ چهارم‌ كه‌ از حيثي‌ با شاخصه‌ اول‌ نيز در ارتباط‌ است، پرهيز از استبداد رأي‌ است. هر مطلبي‌ بايد با استدلال‌ و برهان‌ عرضه‌ شود تا از تحكم‌ و استبداد راي‌ جلوگيري‌ شود نبايد در جامعه‌ ديني‌ بين‌ افزايش‌ سطح‌ آگاهي‌ با تعلق‌ خاطر به‌ اعتقادات‌ و گرايش‌هاي‌ مذهبي‌ رابطه‌ معكوس‌ وجود داشته‌ باشد. اگر قدرت‌ تفكر و استدلال‌ افزايش‌ يافت‌ و ديني‌ هم‌ كه‌ به‌ مردم‌ عرضه‌ مي‌شود در قالب‌هاي‌ استدلالي‌ و روشن‌ عرضه‌ شود هم‌ از استبداد راي‌ كاسته‌ مي‌شود و هم‌ علي‌القاعده‌ گرايش‌ قشر تحصيلكرده‌ و كلاً‌ قشر اهل‌ تفكر و انديشه‌ به‌ مذهب‌ و اعتقادات‌ ديني‌ بيشتر خواهد بود اما اگر قدرت‌ فكر و آگاهي‌ عمومي‌ افزايش‌ يافت‌ اما دين‌ در قالب‌هاي‌ مناسب‌ فكري‌ و استدلالي‌ ارايه‌ نشد، هر چه‌ سطح‌ آگاهي‌ مردم‌ و صنف‌ تحصيلكرده‌ بيشتر مي‌شود اقبال‌ و علاقه‌شان‌ به‌ دين‌ و مذهب‌ كمتر مي‌شود. همچنين‌ اگر قدرت‌ تفكر و استدلال‌ جامعه‌ افزايش‌ نيافت، استبداد راي‌ و تحكم‌ در آن‌ جامعه‌ بيشتر خواهد شد و قطعاً‌ چنين‌ جامعه‌اي‌ متناسب‌ با شاخصه‌هاي‌ الگوي‌ توسعه‌ اسلامي‌ نيست‌ اين‌ نكته‌ را هم‌ اضافه‌ كنم‌ كه‌ ما براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ الگوي‌ توسعه‌ اسلامي‌ مناسب‌ پيش‌ از هر چيز نيازمند آن‌ هستيم‌ كه‌ اولاً‌ اوضاع‌ و شرايط‌ و اقتضائات‌ زمان‌ خود را به‌ دقت‌ بشناسيم‌ و ثانياً‌ يك‌ بازنگري‌ اساسي‌ و كلي‌ در تمامي‌ مباحث‌ و معارف‌ اسلامي‌ داشته‌ باشيم،بايد اين‌ جسارت‌ را داشته‌ باشيم‌ كه‌ يكبار ديگر همه‌ چيز را به‌ زير سوال‌ ببريم‌ و در صدد پاسخگويي‌ به‌ آنها برآييم‌ اين‌ دو امري‌ كه‌ اشاره‌ كردم‌ مقدمه‌ لازم‌ و واجب‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ الگوي‌ توسعه‌ مستخرج‌ از متون‌ اسلامي‌ و هماهنگ‌ با آن‌ است.