مدت ها پپش مصاحبه ای با دکتر فرامرز رفیع پور در نشریه قبسات راجع به عوامل و موانع توسعه یافتگی منتشر شد که به فراخور ستون اقتراح و به مناسبت ضرورت ایام بخش هائی از آن نقل می گردد . 

     استاد رفیع پور ، موانع توسعه در کشور عزیزمان را چنین معرفی می کند:اگر ايران‌ اسلامي‌ بخواهد به‌ عناصر مثبت‌ توسعه‌ دسترسي‌ پيدا كند، موانع‌ مختلفي‌ بايد بر طرف‌ شوند و به‌ تعبير ديگر عوامل‌ مختلفي‌ بايد فراهم‌ شوند. اما به‌ گمان‌ من، مهمترين‌ عامل‌ داخلي‌ كه‌ از جهتي‌ مانع‌ نيل‌ به‌ توسعه‌ است، در وضعيت‌ فعلي‌ كشور ما «نداشتن‌ قدرت‌ تفكر منسجم‌ و علم‌ سازمان‌ يافته» است. تمامي‌ مسائل‌ ديگر جامعه‌ ما تا آنجا كه‌ به‌ عوامل‌ داخلي‌ مربوط‌ مي‌شوند، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در درجه‌ اول‌ از اينجا سرچشمه‌ مي‌گيرند كه‌ ما در تشخيص‌ مسائل‌ و يافتن‌ راه‌ حل‌ مناسب‌ نقص‌ داريم. يعني، يك‌ سيستم‌ تفكر سازمان‌ يافته‌ در بالاترين‌ حد توانايي‌ تفكر و «آزاد از» قيد و بندهاي‌ «كاستي» و ارزشها و هنجارهاي‌ اجتماعي‌ ، سياسي، اقتصادي، مذهبي‌ غير مستدل‌ نداريم‌ كه‌ بتواند مسائل‌ را با عمق‌ تفكر كافي، بطور واقع‌بينانه‌ و دور از تعصبات‌ بررسي‌ كند. پس‌ هر دو مانع‌ يعني، هم‌ قيد و بندهاي‌ كاستي‌ و ارزشي‌ و هم‌ عدم‌ درك‌ اهميت‌ مسئله‌ از عوامل‌ ديگري‌ چون‌ اهميت‌ بيشتر براي‌ مقامات‌ و افراد صاحب‌ نام‌ و مقام.... يعني‌ از نظام‌ فرهنگي‌ فئودالي‌ - استبدادي‌ و نظام‌ ارزشي‌ اشتقاق‌ يافته‌ از آن‌ و آشفتگي‌ اجتماعي‌ نيز سرچشمه‌ مي‌گيرند و يا با آنها در رابطه‌اند. و همچنين‌ مجدداً‌ عدم‌ توانايي‌ در چيره‌ شدن‌ بر اين‌ عوامل، با قدرت‌ تفكر در رابطه‌ است‌ و از آن‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد، يعني‌ يك‌ رابطه‌ متقابل‌ در اينجا وجود دارد. بر كنار از اين‌ موانع‌ داخلي، از طرف‌ ديگر دشمنان‌ ما كه‌ غالباً‌ داراي‌ قدرت‌ تفكر و تخصص‌ بالا و سازمان‌ يافته‌ و داراي‌ شناخت‌ سيستماتيك‌ و ابزار مجهز هستند به‌ سهم‌ خود و با روشهاي‌ خاص‌ خود كوشش‌ مي‌كنند كه‌ ما نتوانيم‌ در اين‌ مسير به‌ هدف‌ خود نايل‌ شويم. حال‌ با اين اوصاف‌ راه‌ حل‌ چيست؟ آنچه‌ به‌ طور اجمال‌ در اين‌ سطور مي‌توان‌ مطرح‌ كرد اين‌ است‌ كه‌ ما بايد ابتدا حتي‌المقدور تمام‌ عوامل‌ و روابط‌ بين‌ آنها را بشناسيم‌ و اين‌ به‌ قدرت‌ تفكر وشناخت‌ تخصصي‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ نياز دارد و همچنين‌ به‌ تقوي‌ و ايثار و به‌ آزادي‌ از بخل‌ و حسد و مقام‌پرستي‌ و جاه‌طلبي. در مرحله‌ بعد بايد ما ارزشهايمان‌ را ارزيابي‌ كنيم‌ كه‌ كدام‌ درستند و چرا و كدام‌ غلطند و چرا؟ يك‌ ارزيابي‌ متفكرانه‌ و عميق، دور از تعصبات‌ احساسي، قومي‌ و.. بدين‌ منظور لازم‌ است‌ كه‌ ارزشهاي‌ خود را در يك‌ جمع‌ علمي‌ محدود با افرادي‌ داراي‌ شرايط‌ فوق‌ و به‌ دور از جنجالهاي‌ رسانه‌هاي‌ بين‌المللي‌ و داخلي، اما در عين‌ حال‌ كاملاً‌ آزادانه‌ به‌ بحث‌ و جدل‌ بگذاريم. از آنجا كه‌ خداوند همه‌ انسانها را به‌ عقل‌ مجهز كرده‌ است، اميد مي‌رود كه‌ در بين‌ اينگونه‌ افراد عاقل‌ و با تقوا و تصديق‌ كننده‌ حسن، بتوان‌ به‌ ارزشهاي‌ مشتركي‌ رسيد و بر آن‌ پايه‌ بقيه‌ مراحل‌ را طي‌ نمود.

وی در ارتباط با ارائه الگوهای توسعه اسلامی و دینی می گوید :يكي‌ از شاخصه‌ها و ضابطه‌هايي‌ كه‌ در الگوي‌ توسعه‌ اسلامي‌ مطرح‌ است، بالا بردن‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ است. مي‌گويم‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ بايد بالا برود نه‌ اينكه‌ تعداد مدرك‌ بگيرها اضافه‌ شود. اضافه‌ شدن‌ تعداد مدرك‌ بگيرها معادل‌ بالا رفتن‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ نيست، همچنين‌ قدرت‌ تفكر مردم‌ با امر و نهي‌ كردن‌ اضافه‌ نمي‌شود. استفاده‌ از امر و نهي‌ جهت‌ هدايت‌ فكري‌ مردم‌ براي‌ زمانه‌اي‌ بود كه‌ عامه‌ مردم‌ قدرت‌ تفكر نداشتند، اكنون‌ كه‌ توده‌ مردم‌ را نسل‌ جوان‌ و فهيم‌ تشكيل‌ مي‌دهند، شما حتي‌ بايد هر چه‌ بيشتر مباحث‌ ديني‌ و مذهبي‌ را با استدلال‌ قوي‌تر - آنجا كه‌ قابل‌ استدلال‌ است‌ - طرح‌ كنيد. دومين‌ و سومين‌ شاخص‌هاي‌ الگوي‌ توسعه‌ اسلامي، از بين‌ بردن‌ نابرابراي‌ اجتماعي‌ و افزودن‌ انسجام‌ اجتماعي‌ است. با از بين‌ بردن‌ نابرابري‌هاي‌ اقتصادي‌ و تامين‌ عدالت‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ بر پيوندهاي‌ اجتماعي‌ افزوده‌ خواهد شد. شاخصه‌ چهارم‌ كه‌ از حيثي‌ با شاخصه‌ اول‌ نيز در ارتباط‌ است، پرهيز از استبداد رأي‌ است. هر مطلبي‌ بايد با استدلال‌ و برهان‌ عرضه‌ شود تا از تحكم‌ و استبداد راي‌ جلوگيري‌ شود نبايد در جامعه‌ ديني‌ بين‌ افزايش‌ سطح‌ آگاهي‌ با تعلق‌ خاطر به‌ اعتقادات‌ و گرايش‌هاي‌ مذهبي‌ رابطه‌ معكوس‌ وجود داشته‌ باشد. اگر قدرت‌ تفكر و استدلال‌ افزايش‌ يافت‌ و ديني‌ هم‌ كه‌ به‌ مردم‌ عرضه‌ مي‌شود در قالب‌هاي‌ استدلالي‌ و روشن‌ عرضه‌ شود هم‌ از استبداد راي‌ كاسته‌ مي‌شود و هم‌ علي‌القاعده‌ گرايش‌ قشر تحصيلكرده‌ و كلاً‌ قشر اهل‌ تفكر و انديشه‌ به‌ مذهب‌ و اعتقادات‌ ديني‌ بيشتر خواهد بود اما اگر قدرت‌ فكر و آگاهي‌ عمومي‌ افزايش‌ يافت‌ اما دين‌ در قالب‌هاي‌ مناسب‌ فكري‌ و استدلالي‌ ارايه‌ نشد، هر چه‌ سطح‌ آگاهي‌ مردم‌ و صنف‌ تحصيلكرده‌ بيشتر مي‌شود اقبال‌ و علاقه‌شان‌ به‌ دين‌ و مذهب‌ كمتر مي‌شود. همچنين‌ اگر قدرت‌ تفكر و استدلال‌ جامعه‌ افزايش‌ نيافت، استبداد راي‌ و تحكم‌ در آن‌ جامعه‌ بيشتر خواهد شد و قطعاً‌ چنين‌ جامعه‌اي‌ متناسب‌ با شاخصه‌هاي‌ الگوي‌ توسعه‌ اسلامي‌ نيست‌ اين‌ نكته‌ را هم‌ اضافه‌ كنم‌ كه‌ ما براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ الگوي‌ توسعه‌ اسلامي‌ مناسب‌ پيش‌ از هر چيز نيازمند آن‌ هستيم‌ كه‌ اولاً‌ اوضاع‌ و شرايط‌ و اقتضائات‌ زمان‌ خود را به‌ دقت‌ بشناسيم‌ و ثانياً‌ يك‌ بازنگري‌ اساسي‌ و كلي‌ در تمامي‌ مباحث‌ و معارف‌ اسلامي‌ داشته‌ باشيم،بايد اين‌ جسارت‌ را داشته‌ باشيم‌ كه‌ يكبار ديگر همه‌ چيز را به‌ زير سوال‌ ببريم‌ و در صدد پاسخگويي‌ به‌ آنها برآييم‌ اين‌ دو امري‌ كه‌ اشاره‌ كردم‌ مقدمه‌ لازم‌ و واجب‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ الگوي‌ توسعه‌ مستخرج‌ از متون‌ اسلامي‌ و هماهنگ‌ با آن‌ است.