شعری از مرحوم سهراب سپهری که بنا به نقل خبرگزاری قرانی (ایسکا ) اشاره به آياتي از سوره‌هاي قرآن از جمله « يوسف  1، مائده 15، ابراهيم 1، انعام 122، آل عمران 191،‌ملك 3، يونس 101 ،‌روم 50، الذاريات 52،‌حجر 74،‌فصلت 16، بقره 7،‌انعام 110،‌دارد  به مناسبت ایام و لیالی ماه قران  به خوانندگان عزیز «حمایت» تقدیم می گردد  

به تماشا سوگند   ،   و به آغاز كلام   ،   و به پرواز كبوتر از ذهن   واژه‌اي در قفس است .  حرف‌هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود  . من به آنان گفتم :  آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد ، به رفتار شما مي‌تابد .   و به آنان گفتم: سنگ، آرايش كوهستان نيست هم‌چنان كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ  . در كف دست‌زمين، گوهر ناپيدايي است كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند   .   پي گوهر باشيد  .

 لحظه‌ها را به چراگاه رسالت ببريد 

 و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم    و به نزديكي روز،‌ و به افزايش رنگ  . به طنين گل‌سرخ ، پشت پرچين  .  و به آنان گفتم :‌  هر كه در حافظه چوب ببيند باغي  ، صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند  . هر كه با مرغ هوا دوست شود  ، خوابش آرام‌ترين خواب جهان خواهد بود .  آن كه نور از سر انگشت زمان برچيند  ، مي‌گشايد گره پنجره‌ها را با آه    زير بيدي بوديم ، برگي از شاخه بالي سرم چيدم      گفتم:  چشم را باز كنيد، آيتي بهتر از اين مي‌خواهيد؟  مي‌شنيدم كه به هم مي‌گفتند: سحر مي‌داند، سحر!  

سر هر كوه رسولي ديدند  . ابرانكار به دوش آوردند .

 باد  را نازل كرديم  ،   تا كلاه از سرشان بردارد  .  

 خانه‌هاش پر داوودي بود   . چشم‌شان را بستيم  . دستشان را نرسانديم به سرشاخه هوش  .  جيبشان را پر عادت كرديم . خوابشان را به صداي سفر آينه‌ها آشفتيم