یا سید الساجدین (ع)
ـ شنيديد اين مرد چه گفت؟ مىخواهم با من بيائيد و پاسخى را كه بدو مي دهم بشنويد! گفتند : مىآئيم و دوست مي داشتيم همينجا پاسخ او را مي دادى.
امام نعلين خود را پوشيد و به راه افتاد و ميگفت: «و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين» همراهان او دانستند امام سخن زشتى بدان مرد نخواهد گفت. چون به خانه وى رسيد گفت:
ـ بگوئيد على بن الحسين است. مرد بيرون آمد و يقين داشت امام به تلافى نزد او آمده است . چون نزد او رسيد على بن الحسين گفت:
ـ برادرم! ايستادى و چنين و چنان گفتى! اگر راست گفتى خدا مرا بيامرزد. اگر دروغ گفتى خدا ترا بيامرزد.
مرد برخاست و ميان دو چشم او را بوسيد و گفت:
ـ آنچه درباره تو گفتم از آن مبرائى. و من بدان سزاوارم! و راوى حديث گويد، آن مرد حسن بن الحسن بود مي گفت هيچ خشمى را گواراتر از آن خشم كه به دنبال آن شكيبائى باشد نديدم. و آنرا با شتران سرخ مو عوض نميكنم.
« و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين»
خشم خود را بر خود چيره نكردن، بخشودن خطاكاران و شفقت بر ناتوانان از خصلت خاص و شناخته رسول خدا بود، تا آنجا كه قرآن او را بدين خوى نيكو ستود «و إنك لعلى خلق عظيم »
همه فرزندان او كه پيشوايان امتاند، ازاين مزيت برخوردارند، و على بن الحسين (ع) چهره درخشان اين صفت عالى انسانى است.