مرد پولادین : به سختی می شد او را راجع به خاطرات قبل از انقلاب و شکنجه های سخت ساواک و همچنین خاطرات دوران دادستانی ( اوائل انقلاب ) به حرف آورد . در بعضی از محافل خصوصی و دوستانه آنهم به ندرت و در حد چند دقیقه از آن روزها و ماجراهایش سخن می گفت .

    از همان گفته های اندکش به خوبی می شد درک کرد که  هیچگاه در مقابل شکنجه های شکننده ساواک کم نیاورد . رهبر معظم انقلاب در دیداری که با حضور شهید لاجوردی و مدیران زندانهای کشور برگزار شد فرمودند «ما قبل از انقلاب لاجوردی را به واسطه تحملشان زیر شکنجه های سخت ستمشاهی  مرد پولادین می شناختیم ». در درون زندان نیز با توجه به وجود گرایشات مختلف سیاسی ، کاملا" مراقب بود تا خط مبارزه توسط منحرفان به بیراهه نرود . می گفت : در شرائطی که کمونیست ها و التقاطی ها و منافقین جو زندان را در دست می گرفتند ما در کنار روحانیون مشهور و بزرگی که در زندان مورد تعرض یا تمسخر قرار می گرفتند قرار گرفته و با قدرت از آن ها حمایت می کردیم و وقتی جوجه کمونیست ها ما را پشت سر روحانیت می دیدند فراری می شدند .

     دشمن شناسی لاجوردی ، ریشه دار بود . او منافقین را در درون زندان ها به خوبی تجربه کرده  و خطرات آنان را  شناخته بود  و بعد از انقلاب نیز  همه انها و کسانی که کژرویهاشان بر لاجوردی پوشیده نبود هرگز جرات نمی کردند با او روبرو شوند  تا انکه کینه های متراکمشان در اول شهریور سال هفتاد و شش با گلوله های نفاق منفجر می شود و این سینه پر حرف و دل پر درد  که زبان در کام فرو برده بود را نشانه می روند و او را خاموش می سازند تا سندهای افشاگر خود را امحاء کنند !

     مدیریت : در دوران تصدی شهید لاجوردی به عنوان رئیس سازمان زندان ها دوره هائی از سوی مرکز آموزشی سازمان زندانها ترتیب داده می شد و اساتیدی می آمدند تا آخرین یافته های علمی و تئوریها و قواعد دانش مدیریت را برای مدیران سازمان بازگو کنند . در این کلاس ها عموما" شهید لاجوردی شرکت می کردند . در یکی از دوره ها ، یکی از اساتید راجع به شیوه های مدیریتی و اینکه در کشورهای توسعه یافته ، مدیران بیشتر می اندیشند و کمتر کار می کنند و ساعت کار مدیران باید چنین و چنان باشد و ... مطالبی طرح نموده و مثال ها و شواهدی نیز از کشورهای مختلف مبنی بر اینکه مدیران آنها در طول سال چندین بار با هزینه دولت یا شرکت ها به جزائر فلان جا و مراکز تفریحی می روند تا آرامش لازم را به دست آورند ، ذکر کرد . این سخنان آنهم در جمع مدیرانی که در مکتب مدیریتی شهید لاجوردی ، سخت کوشی و تلاش شبانه روزی را آموخته بودند واقعا" عجیب بود . در پایان درس استاد به اتفاق تعدادی از مدیران به سمت شهید لاجوردی هجوم آوردیم و نظرش را راجع به نکته های درس جویا شدیم . و گفتیم آیا با این نظریات موافقید ؟! ایشان با لبخندهای دلچسب و شیرین خود فرمودند همه را قبول دارم ولی شما کار خودتان را انجام دهید ! و گفت : من معتقدم مدیران  زندانها باید در کنار اندیشه و تفکر ، عملیاتی و اجرائی باشند . جزائر هاوائی به کار ما نمی آید !

     فرهنگ : در سال ۷۲ سمینار مسئولان زندانهای کشور در مجموعه ورزشی انقلاب تهران برگزار  و طبق برنامه ریزی انجام شده مطابق سیاست های شهید لاجوردی که معتقد بودند همه فرصت های این سمینارها باید به مدیران و مسئولان استان ها داده شود ، من هم به عنوان یکی از سخنرانان این سمینار تعیین و با توجه به علائقم موضوع سخنانم را به برجسته کردن فعالیت های فرهنگی در زندان ها اختصاص داده و پیشنهاد مشخصی را راجع به انتشار نشریه در سازمان که تا آن زمان هنوز نشریه رسمی سازمانی وجود نداشت ، ارائه کردم .

    شهید لاجوردی در سخنان خود به این پیشنهاد و مبحث و مقوله امور فرهنگی اشاره کرده و ضمن تائید اینگونه اقدامات ، عمیق ترین و اثرگذار ترین کار فرهنگی را « رفتار کارگزاران » عنوان نموده و تاکید داشتند اگر این رفتار خدای ناکرده ، خشن و ضد تربیتی و ناصواب باشد بی شک انتشار هزاران نشریه به هیچ کار نخواهد امد اما اگر ما در رفتار خود تغییرات انسانی و اخلاقی لازم را ایجاد کنیم و با زندانیان مشفقانه برخورد کنیم و از ان طریق علم و دانش و اخلاق را به آنها بیاموزیم در واقع به صورت طبیعی همه اهداف فرهنگی و تربیتی را محقق ساخته ایم .

     این سخنان برای من که بیشتر در حال و هوای خیال انگیز به موضوع زندانبانی می نگریستم جذاب و تکان دهنده و برای برنامه های آینده ام تعیین کننده بود . ایشان به این اصل اعتقاد راسخ داشته و تاثیرات شگرفی نیز در بدنه سازمان زندانها متاثر از این تفکر بوجود آمد . زندانبانان همچون مربیان مشفق و مهربان در کنار زندانیان حضور داشته و مشکلاتشان را با دلسوزی مرتفع می ساختند و در کنار آن به وظیفه قانونی خود نیز با قاطعیت عمل می کردند .

     در سالهای بعد به دستور خود ایشان و به همت دوست و برادر خوبم جناب آقای الوندی به همراه راه اندازی مرکز آموزشی و پژوهشی  نشریه اصلاح و تربیت کلید خورد که تاکنون انتشار آن ادامه یافته است ومتعاقب آن نشریات دیگری نیز از سوی سازمان منتشر شد که روزنامه حمایت نیز از برجسته ترینشان به شمار می آید و انتشار آن در دوره ریاست حاج آقا بختیاری و به همت برادر عزیزم جناب آقای مرتضوی در قالب هفته نامه شکل گرفت و اکنون به صورت روزنامه منشر می شود .

     پایان : در یکی از روزهای پایانی اسفند سال ۷۶ ، حاج آقا حسینی (سید محمدعلی مرویان حسینی ) معاونت اداری ، مالی شهید لاجوردی در سازمان با من که در آن ایام مسئولیت زندانهای استان بوشهر را به عهده داشتم  تماس گرفتند و گفتند قرار است در جلسه تودیع و معارفه سازمان به عنوان «یادبود»  متنی از سوی مدیران کل و مسئولان زندان های کشور قرائت شود و شما پیش نویس را تهیه کنید . با انکه اینکار آنهم در شرائطی که استخدام واژگانی با مفهوم وداع با مراد و استاد محبوبمان بسیار سخت و ناگوار بود اما با دلی شکسته و پر اندوه متنی با همکاری حاج آقا حسینی آماده شد و در آن تاکید گردید که گر چه برای ما مدیران کار با لاجوردی سخت و پر زحمت و دشوار بود اما  شیرینی و حلاوت ان را هرگز فراموش نخواهیم کرد زیرا او به ما قاطعیت و محبت ، مردانگی و  عشق را می آموخت و رسم خدمت صادقانه و تلاش جانانه را برایمان ترسیم می کرد .  

     به راحتی اندوه و غصه  در جبین همه حاضران در آن جلسه حس می شد ، سید اسدالله لاجوردی اما بر خلاف همه دوستدارانش در این روزها حال و هوائی دیگر داشت  او بسیار شاداب و سر زنده و پر نشاط و واقعا" خوشحال بود . حتی در ان لحظات نیز با رفتارهای اخلاقی خود  پیام های بزرگی را به  مخاطبان هدیه می کرد .

     همه چیز را برای خدا و خدمت به مردم می خواست . منصب و مقام را  تکلیف می دانست و هیچگاه به خاطر بالابودن مناصب در مقابل افراد انعطاف نشان نداد . برای او ریاست قوه قضائیه و رئیس جمهور و یک مسئول شهرستانی تفاوتی نداشتند . به همین علت وقتی تکلیف را از او بر می دارند احساس راحتی می کند و بر دوچرخه قدیمی خود سوار شده و در اوج سادگی در بازار تردد می کند .

     یک روز تعدادی از دوستان  به مغازه اش مراجعه کرده و می گویند حاج آقا در شان شما نیست که مثلا" دوچرخه سوار شوید و در مغازه بنشنید و ... ایشان بر آشفته می شوند و می گویند شما به چه چیزی شان و جایگاه می گویید !؟ آیا این مردمی که در کوچه و بازار هستند  فاقد شئونات اجتماعی اند ؟! و آیا فقط مناصب اجرائی و دولتی دارای شان است ؟ هیچ تفاوتی بین اینجا و آن جایگاههای مورد نظر شماها نمی بینم .

                                                                             سلام و درود بر روح پاک شهید لاجوردی